خلاصه فیلم:
۱۵روز به انتخابات ریاست جمهوری مانده که رئیس جمهور متهم به فساد جنسی می شود. مشاور سیاسی رئیس جمهور رابرت دنیرو برای دورکردن اذهان عمومی از این مسئله با همکاری تهیه کننده هالیوودی جنگ ساختگی به راه می اندازندو....

بادیدن این فیلم به درک عمیقی از رسانه می رسید. از قدرت رسانه متحیر می شوید و تعجب می کنید که چطور عده ای محدود صاحبان قدرت و رسانه شعور عده کثیری را در دست می گیرند.![]()
گاهی دیدن یک فیلم بیشتر از خوندن صدها کتاب می ارزه .(یاد استاد عزیزم استاد جغرافیای انسانی دکتر سلیمانی بخیر- هر کجا هست خدایا به سلامت دارش)
اگر صد کتاب درمورد رسانه می خوندم به اندازه فهمی که این فیلم از رسانه به من داد کارگر نبود.
این فیلم قدرت موسیقی
رو به ما نشون میده اینکه چطور عواطف ما تحت تاثیر موسیقی قرار می گیره و در این گیرو دار میشه ضربه آخر رو زد.
نظری به بخشی از دیالوگهای فیلم(گفتگوی دو مشاور سیاسی)
- ما نمی تونیم جنگ را ه بیندازیم
- نمی خوایم جنگ راه بیندازیم ما وانمود می کنیم که جنگه
- خب نمیتونیم وانمود کنیم که جنگه
- مگه چقدر خرج داره
- ولی همه می فهمن
- کی می فهمه؟ مردم آمریکا؟ کی بهشون میگه؟ راجع به جنگ خلیج قارس چی فهمیدن؟ یه نوار ویدیویی دیدن یه بمب افتاد تو دودکش و بعدشم ساختمون رفت رو هوا میتونست هر جای دنیا باشه

دجال یعنی چیزی که پیرو بسیار داره مردم چشم و گوش بسته به دنبال اون هستند آیا رسانه همون دجاله![]()
دیدن این فیلم این روزها برای خیلی ها از اوجب واجباته- چه شعورهایی که لگدمال شد و چه اذهانی که به تاراج رفت.![]()
دست آخر برخی تکنیکهای روانی سانه رو برای تاثیرگذاری برمردم بیان می کنم منبع
- تکرار و برجسته سازی( تاکید بر یک مطلب خاص )
- نامگذاری معکوس(مثال: بیداری ضدامپریالیسم تروریسم نامیده می شود)
- عرفی سازی(عمومی کردن مسئله و طرح آن با زبان عامیانه مردم)
- انگاره سازی(ایجاد تصویرساختگی و برداشت ذهنی غیر واقعی از موضوع)
منتظر نظرات رهگشای شما هستم![]()

داستان فیلم:
دختر جوانی که دختر یک گنگستر است از دست پدرش میگریزد و وارد داگویل دهکده کوچکی در ایالت کلرادو، آمریکا میشود. او در صدد برقراری ارتباط با اهالی دهکده است. مردم اول بسیار سرد با وی برخورد میکنند اما جوانی که او را یافته به او کمک میکند تا مردم دهکده او را بپذیرند.پس از مدتی همه چیز عوض میشود. او پس از مدتی سعی میکند بگریزد اما نمیتواند . مصائب روانی زیادی را تحمل میکند از جمله اینکه تمام مرد های آن ده به وی تجاوز میکنند. در نهایت پدر او که نقشش را جیمز کان بازی میکند او را مییابد و از وی می خواهد که درباره مردم دهکده تصمیم بگیرد و او بدون ترحم تمام مردم دهکده را قتل عام میکند و تنها یک سگ را که به گفته خودش به وی بدی نکرده را با خود میبرد.
گریس کیست؟
من یا شما ممکن است خود گریس باشیم یا گریس را در اطرافمان دیده باشیم؟

گریس یک انسان ضعیف است . انسان مهربانی که نمی خواهد آزاری به کسی برساند می خواهد در حق همه خوبی کند و در برابر آزاری که به او می رسانند توان برخورد ندارد.
علامه طباطبایی معتقد که مهمترین اصل زندگی انسانها استخدامه انسانها همواره بدنبال استخدام یکدیگر هستند.
نیچه معتقد ماهر گزنباید منکر نظام برده داری بشیم.
جان راجز سرل معتقد ما همه چیز رو بواسطه کارکردی که برای ما داره می شناسیم.
گفته شده که این فیلم در مورد جامعه آمریکاست اما من معتقدم این فیلم بر همه جوامع منطبق است. این فیلم می تونه روابط جامعه ما رو نشون بده البته ما دنبال استثنائات نیستیم ما بدنیال عمومیت هستیم بطور کل در جامعه شناسی ما با اوسط آدمها یعنی آنچه که عمومیت داره روبه رو هستیم. داگویل در این فیلم نام شهر کوچکی محصور در کوهستان است اما در واقع داگویل سمبلی از جامعه بشری است. داگ ویل (شهر سگ) می خواد به ما بگه که در باطن آدمها خباثتهای عجیبی وجود داره.

گريس (با بازي نيكول كيدمن) كه نماينده موهبت الهي، پاكي و صداقت است به عنوان يك هديه تصادفي به اين جامعه تقديم ميشود، اما انسان آزمند و وحشي با او چه ميكند؟ آنها خود را و از پي آن صداقت و افتخار بشري را به لجن ميكشند گريس دائم خوبي ميكند و بدي ميبيند. تام سنبل آدمهايي است كه ارزشها را يا ميشناسند و يا وانمود ميكنند كه ميشناسند و در ميدان عمل تهي و پوشالي هستند. عشقي كه بين او و گريس ايجاد شده تلويحاً عشق انسان وارسته به ارزشهاست اما همين انسان وقتي منافع را در خطر ميبيند ارزشها را زير پا ميگذارد و از روي غريزه عمل ميكند. کار این شهر بجایی می رسه که دست آخر گریس تنها سگ رو زنده می گذاره چون آزاری به او ن نرسونده.
این فیلم نقد انسان است. این فیلم بیان همون صفات منفی است که خدا در قرآن از انسان نموده بینید و تامل کنید.
فیلم قواعد سینمایی رابهم زده است و به شکلی تئاترگونه ساخته شده است. با فضای تله تئاتر در 9 بخش با یک مقدمه می باشد اما صحنه نمایش از همه اینها قابل تأملتر است. خانههای شهر دیوار ندارند، همینطور کلیسا و گاراژ و معدن و آسیاب قدیمی و لانه سگ. همینطور که خیابان نارون درخت ندارد و مزرعه سبزیجات. و همه اینها با خطوط گچی و نوشتههایی بر سطح صحنه مشخص گردیدهاند. (و این نما می تواند به شما این را نشان دهد.)

این شهر دیوارنداره همه چیز مشخصه و آدمها وانمود می کنند که درها را باز و بسته می کنند این فیلم می خواد همه چیز رو برای ما عیان کنه گویا که ماداریم زندگی این آدمها را از دید خدا می بینیم نه دری و نه دیواری و نه حجابی.
این فیلم چند نکته جامعه شناسی رو به ما میگه:

همیشه جامعه رو باید در یک نگاه سه بعدی دید: فرد- جامعه- طبیعت
طبیعت ما آدمها به فرمایش علامه طباطبایی و کلی از جامعه شناسان و فیلسوفان بر اساس استخدام یکدیگراست. و اگر جامعه تشکیل می دهیم و شهروند متمدن می شیم بخاطر نفع ما در این بوده که این استخدام رو قانون مند و با برنامه و بطور متفاوت انجام بدیم. در واقع اصل اجتماع تعدیل کننده اصل استخدام است. و ظهور پیامبران در این عالم هم برای کنترل این خصلت بوده است.
خیلی از ما ها دوروبرمون آب نیست و الا شناگر خوبی هستیم.
اگر خیلی عامیانه بگیم انسانها بی جنبه هستند و به قول قرآن (کفورا) پس برای زندگی در اجتماع باید مکانیزمهایی باشه . باید قدرت و قانون بالای سر همه باشه و الا میشه سگستان.
در ارتباطات بین فردی باید مکانیزمهایی رو رعایت کنیم. (هر چند عشق و محبت گاهی نمیگذاره) باید بتونیم برخلاف گریس اعتراض کنیم محکوم کنیم و انسانها رو در شرایطی بگذاریم که حقوق ما رو رعایت کنند. هر فرد فرهیخته و متمدنی در برخورد با کسی که مستخدمانه در برابر او فرمان می بره به طبیعتش بر می گرده . بنابراین ما باید همیشه سیاستهای کنترلی برای آدمهای اطرافمون داشته باشیم.
شما حتما با زن و شوهر هایی برخورد کردید که یکدوم به نفع اون یکی کلی عقب نشسته و طرف دوم داره از این وضعیت حسابی حال می کنه . شاید در میان نزدیکانتون کسانی هستند که در موقعیتهای مختلف و برنامه های خانوادگی بیشترین زحمت رو می کشند و دیگران به جای اینکه بنوعی جبران کنند بیشترین کار و به اینها واگذار می کنند.
شاید اگر طبیعت انسان را بشناسیم او نموقع خوب می فهمیم که باید در جامعه فرمانده- قانون و مجریان قانون وجود داشته باشه و باید یادبگیرم گریس نباشیم چون دست آخر تبدیل به یک انسان افراطی و خشونت گر میشیم و کمر به قتل همه آدمها می دیم ( واینجوریه که آدمهایی رو می بینید که ذهنشون پر از بدبینی و کینه است. آنها در ذهنشون همه رو کشتند.)
موفق و پاینده باشید و نظرتون رو بگید.![]()
قلم پرها: 
کارگردان: فیلیپ کافمن و بازیگران: داگ رایت ، جفری راش و کیت وینسلت
این فیلم بر اساس زندگی مارکی دوساد فیلسوف فرانسوی (قرن 18) ساخته شده است. سادیسم از نام مارکی دوساد گرفته شده است و وی مشوق و موافق با آزادی و آزار جنسی است.
داستان این فیلم برشی از زندگی مارکی دوساد است اگرچه کارگردان وقایع زندگی او را کاملا مستند نساخته اما بعدی از ابعاد زندگی او را در این فیلم مشاهده می کنیم آشنایی با زندگی و شخصیت مارکی دوساد برای خواننده جالب خواهد بود.
بخش هایی از زندگی مارکی دوساد:
مارکی دوساد رمان نویس، آشوبگر، اشراف زاده ی فرانسوی که رمانهای فلسفی-سادومازوخیستی اش بحثی مجادله آمیز پیرامون مطالبی چون تجـاوز، سـکس و خشونت، جمـاع حیوانی و مرده گرایی بوده است. او از مبلغین آزادی بی قید وبند بوده یا به عبارت دیگر هرزگی و بی بندوباریِ بی لجام و افسارگسیخته ای که به نبرد با اخلاقیات، مذهب و قانون می آید و با اعتقاد به اینکه بالاترین هدف و سرچشمه ی اعمال انسان لذت است.
"ساد" سی و دوسال از عمر خود را در زندانهای مختلف فرانسه سپری کرد. یازده سال در پاریس که ده سالش در باسیل سپری شد، یک ماه در کانسرگری، ۲سال در یکی از استحکامات نظامی، یک سال در مادلونتس،۳سال در بیستر، یک سال در سنت پلاگی و ۱۳سال در تیمارستان چارنتون. .....
در سال ۱۸۰۱ به دستور ناپلئون بناپارت نویسنده ی رمانهای "ژولیت" و "ژوستین" که با نام مستعار به چاپ رسیده بودند و کار کسی نبود جز دوساد بازداشت شد، آنهم در دفتر نشر آثارش. ابتدا او را به زندان سنت پلاگی بردند اما با ادعای یکی از زندانبان جوان که گفته بود: " دوساد سعی در اغوای او داشت!!!" به زندان خشن و ناگوار بیستر منتقل شد.
با توجه به نفوذ و شفاعت خانواده اش، در سال ۱۸۰۳مشکل دوساد بیماری روانی و جنون اظهار شد و او مجددا به تیمارستان چارنتون انتقال یافت و همسر سابق و فرزندانش هزینه ی پانسیون او را پذیرفتند؛ همچنین ماری کنستنس هسر جدیدش اجازه یافت در تیمارستان ایامی را با او باشد.
بانی فرهیخته ی موسسه ی “Abbé de Coulmier” به ساد فرصتی داد تا به وسیله ی هم بندیهایش در تیمارستان به روی صحنه بروند و بدین شکل او را از طریق نمایش به عموم پاریس نشان داد . "کولمیر" در این مسیر با توجه به نتایج روان درمانی مثبتی که به دست آورده بود خیلی از مخالفان ساد را جذب او نمود اما دیری نپایید که در سال ۱۸۰۹دستور جدید پلیس که یک تجدید و تشدید محکومیت برای ساد به حساب می آمد او از دسترسی و استفاده از قلم و کاغذ محروم نمود، کولمیر که سعی در بهبود این شرایط داشت در سال ۱۸۱۳ به دلیل دخالت بیش از حد در این امور فعالیت های تئاتری اش از سوی دولت به ححالت تعلیق درآمد.
ساد در تیمارستان چارنتون نیز بیکارننشست! و دختر سیزده ساله ای به نام "مادلین" را که از مستخدمین تیمارستان بود در ۴ سال پایان عمرش معشوقه برگزیده بود و پنهانی با او عشق بازی میکرد تا سال ۱۸۱۴ که از دنیا رفت. او در وصیت نامه اش درخواستی مبنی بر دست نخورده ماندن بدنش تحت هر شرایطی بیان کرده بود و بدمش پس از مرگ ۴۸ ساعت در اتاقی که مرده بود رها شد و پس از به خاک سپرده شدن با نبش قبر، سر ساد را جهت مطالعات)- جمجمه شناسی از بدنش جدا کردند.نصورآرشیو مقاله های فارسی

نکات مهم در مورد مارکی دوساد
تعداد بیشماری از هنرمندان به ویژه آنها که مرتبط با سـکـس اثری خلق کرده اند در عین حال نه تنها از ساد بیزار بودند، شیفته او نیز بوده اند
از جمله کسانی که متأثر از ساد بودند. نویسندگان دوره اگزیستانسیالیسم، سیمیون دو بوآر ، فروید، سوررئالیستها، و بسیاری نویسندگان دیگر...
نگاهی به فیلم:
مارکی دوساد در یک بیمارستان روانی بستری و تحت آموزشهای پدر(فردی بزرگ منش و انسان دوست) است. او به کمک مادلین خدمتکار تیمارستان نوشته های اروتیک خود را به بیرون منتقل می سازد. و کتاب او منتشر می شود. از سوی دیگر دولت دکترکلارد را به تیمارستان می فرستد تا جلوی کارهای او را بگیرد. نمی توانند دوساد را بکشند چون او دارای محبوبیت است. نوشته های او سرشار از خشونت و بی مبالاتی جنسی است. قلم ها را از او دور می کنند اما او با استخوان موجود در غذا و شراب بر روی ملافه ها می نویسد. با بردن وسایل اتاقش او با خون خود بر روی لباسهایش داستانهای جنسی اش را می نویسد او را عریان کرده ودر اتاق خالی نگه می دارند وی با مدفوع خود برروی دیوارهای می نویسد. نوشته های او کاملا برروی دیگران تأثیر می گذارد بگونه ای که دست آخر بیماران با شنیدن داستان او دست به خشونت می زنند و مادلین قربانی خشونت می شود. با مرگ مادلین پدر که همواره عشقی پاک به مادلین داشته است دچار شوک شده و خود را گناهکار می داند. او با نهایت مدارا با مارکی دوساد رفتار کرده بود و اینک نوشته های وی با عث مرگ عزیزش شده بود در پایان فیلم با مرگ مارکی پدر که حالا دبوانه شده است داستان نویسی او را از سر می گیرد
.
دیالوگهای تأمل برانگیز فیلم:
پدر:
چنین محتوای بی ارزشی هیچی جز نشون دادن طبیعت و سرشت بی ارزش انسان نیست.
مارکوئیس:
من درباره بزرگترین حقایق درون می نویسم که بشر بخاطر آنها تمام دنیا را به اسارت در آورده
نوشته های پدر بعد از مرگ مادلین و مارکی و دیوانگی اش:
مردی آزادی را در عجیب ترین مکانها یافت در قعر یک مرکبدان و برروی نوک یک قلم پر . با این وجود، آگاه باشید داستانش در خون غوطه ور شده شخصیتهای داستان افراد فاسدی هستند. و موضوع داستان ناگوارترین موضوع هاست. اما برای شناخت تقوی ما باید خودمان را با گناه وفساد آشنا کنیم در آن موقع است که ما می توانیم ظرفیت کامل یک انسان را بشناسیم . پس بیایید من این جرأت را به شما هدیه می کنم.
چند نکته مهم فیلم:
مبارزه با سانسور
مبارزه با ریاکاری کشیشان و صاحب منصبان
پرده برداشتن از واقعیت ها
مارکی دوساد انسان فاسدی بود و درعین حال فلسفه ای را درغرب بنیان نهاد.
تحلیل:
در قرن هجدهم ژان ژاک روسو کتاب قراردادهای اجتماعی را نوشت. در آن زمان بازگشت به طبیعت و گریز از قراردادهای اجتماعی نحله جدید فلسفی بود که به گونه ملایم در روسو و به صورت افراطی در ساد نمود پیدا کرد. ساد با هرچیز مقدس ، عشق ، عفت و نجابت در ستیز است. او میل جنسی را فراتر از عشق می داند.
تأثیر ساد بر فرهنگ جامعه خود و جوامع دیگر قابل بررسی است. در دیدگاه روانشناسانه «سادیسم» که از نام او گرفته شده برآوردی از بیحرمتی و انحراف جنسی است. اما در فرهنگ مدرن آثار ساد از جایگاه دیگری برخوردار است. آثار ساد دستمایه بسیاری از آثار جهان مدرن است. فلسفه اصالت فرد و ماتریالیسم از آثار او قوت گرفته است.
ساد محصول جامعه ای ریاکار و دو رو است. 
ساد سمبل مبارزه با سانسور است وقتی قلمپرهایش را می گیرند با جناغ مرغ و شراب بر ملافه ها می نویسد . سپس با خون خود و دست آخر با مدفوع خود.
او با بکارگیری پرونوگرافی بی پرده دست به تابوشکنی می زند.
در فیلم کافمن به خوبی دورویی و ریاکاری و فساد در جامعه نشان داده شده است و اینکه ساد چگونه زندگی بزرگان و کشیشان را به سخره می گیرد. انحراف اخلاقی ساد و تأثیرات مخربش بر فساد جامعه در این فیلم نشان داده شده است. نکته دیگر تأثیری که فرد بر جامعه می گذارد. کتابهای ساد بطور قاچاق چاپ و منتشر می شود. دوشیزگان پاکدامن را به فساد می کشاند و خشونت جنسی را رواج می دهد. نکته مهم و قابل تأمل که در فیلم قلم پرها به آن توجه شده یکی از دلایل گرایش عامه به داستانها ی او بدبختی ها و زشتی های زندگی اطرافشان است. وقتی پدر به مادلین می گوید که چرا به داستانهای ساد علاقه مند است مادلین در جواب می گوید با چیزهایی که او در زندگی دیده است هرچیزی برای او جذابیت ندارد.

و دست آخر
به نظر من نکته ای که نباید از آن غفلت ورزید این است که ظهور چنین اندیشه های افراطی در جامعه در تقابل وستیز باریاکاری بزرگان دینی و دولتی جامعه است.
به کارگردانی سیروس الوند و بازی محمدرضا فروتن، نیکی کریمی و آنا هیتا نعمتی

داستان فیلم:
بهرام(محمد رضا فروتن)، 5 سال است که همسرش همراه با کودک یکساله اش او را رها کرده و به خارج رفته است. بهرام سه سال است که زندگی بسیار خوش و مخفیانه ای با مهتاب (نیکی کریمی) دارد و در حالیکه سومین سالگرد عشق شان را جشن می گیرند خبر از آمدن کتایون (زن اول) همراه با دخترش، میشود.
بهرام می خواهد واقعیت را به همه بگوید و به هیچ عنوان حاضر نیست زن دلخواه و عشقش را از دست بدهد. اما از سوی دیگر مهتاب به شدت به هم می ریزد. و خوشبختی خود را در حال نابودی می بیند. او از بهرام می خواهد که از او جدا شود اما بهرام مقاومت می کند. مهتاب به شیراز می رود. در آنجا پسر عمو و شوهر سابق خود را می بیند. امیر به مهتاب کمک می کند و در جزیره کیش به او کار می دهد. در همین کش و قوس ها مهتا ب متوجه می شود که حامله است به تهران بر می گردد تا به بهرام بگوید اما با روبه روشدن با زن او دوباره می گریزد. امیر و مهتاب با هم ازدواج می کنند . و بهرام سالها و سالها بی قرار و مغموم و درهم شکسته دنبال عشقش می گردد و انتظار می کشد.

دیالوگهای جالب و تأمل برانگیز فیلم:
مهتاب:
من بازندم چه برم و چه نرم.
وقتی نمی تونیم مثل سابق باهم باشیم بهتره همینم نباشیم.
یعنی بزارم همون بلایی سرم بیاد که ازش فرار می کردم بشم زن دوم بشم زن بابای رویا.
اون کاری که با مهتاب نکردی با من بکن (طلاق)
بهرام:
گناه من چیه که قبل از تو زن و بچه داشتم.
در همه عمرم به اندازه این سه سال خوشبخت نبودم.
نکته مهم در مورد فیلم:
کارگردان در این فیلم از مهتاب زنی که نمی خواهد زن دوم شود. زنی که در برابر خواسته های عاشقانه و عمیق یک مرد او را تنها می گذارد؛ پدری را از فرزندی محروم و فرزندی را از نام پدری خویش محروم می کند زنی فداکار می سازد زنی که ایستاده در برابر عشق می سوزد. البته توجیه در این فیلم این است که نمی خواهد زن دوم باشد و با بر ملا شدن ماجرا کتابون می رود و رویا که دیگر پدر خود را دیده است از پدرش محروم می شود در حالیکه بچه مهتاب (زن دوم) هنوز پدر خود را ندیده است پس خیلی مهم نیست که از او محروم شود و البته در این فیلم امیر شخصیت مثبت و پدر دلسوزی برای فرزند مهتاب است که جبران بی پدری او را می کند.
فضای اجتماعی ایران و تعدد زوجات
جالب است که دو رسانه تلویزیون وسینما که گاه گاه در ایجاد و تثبیت هنجارهای اجتماعی در نتاقض با هم عمل می کنند. این بار در مورد تعدد زوجات هماهنگ بایکدیگر موضع جدی گرفته اند. درست است که فضای فرهنگی جامعه ایران در ستیز با تعدد زوجات است بگونه ای که یکی از کاندیدهای ریاست جمهوری در تبلیغات خود مخالفت با تعدد زوجات را در جامعه ایران را مطرح می نمود، تا شاید دل زنان ایرانی را بدست آورد. زن دوم کابوس زن ایرانی است. من برای روشنی مبحث چند سوال می پرسم؟
آیا زنی که 5 سال شوهر خود را با فرزند یکساله گذاشته ورفته آیا به شوهر ش این حق را نمی دهد که او با زن دیگر ی ارتباط داشته باشد ؟
آیا زنی می تواند مردی را از فرزندش محروم کند به این خاطر که حقارت نام زن دوم را نچشد و سپس تبدیل به قهرمان فیلم شود؟
این فیلم تاکید زیادی بر واژه زن دوم دارد و کاملا آن را منفی بیان می کند. برای من جای تأسف و تأمل است که این همه موضع مخالف در برابر تعد د زوجات از سوی رسانه چه توجیهی دارد؟ جلب نظر مردم؟ هماهنگ بودن با اجتماع؟ پس این همه فیلم که در تضاد با هنچارهای ایرانی ساخته می شود و بدنبال ایجاد هنجارهای جدید است چه توحیهی دارد؟ به یقین عملکرد رسانه در برابر این مسئله بسیار نادرست بوده است بدون آنکه مشکلات اجتماعی زنان را در نظر بگیرد.
در جامعه غرب تعدد زوجات نوعی زن بارگی است. و حتی در تاریخ غرب کسانی از بزرگان اجتماع بوده اند که به این جرم محاکمه شده اند. در حالیکه روابط نامشروع جرم نیست. بهتر است نگاهی به فیلم زیبای آمریکایی بیندازیم تا بهتر فضای اجتماعی غرب را درنظر بگیریم فضایی که ما نیز از آن متأثر هستیم. تعد د زوجات در مشرق زمین تاریخچه طولانی دارد. اما با متاثر شدن از هنجارهای جامعه غرب چنان این مسئله منفورگشته است که وقتی از زن محجبه مومنه می پرسم که اگر بین اینکه شوهر تو صیغه مشروع کند یا رابطه نامشروع داشته باشد کدام را انتخاب می کنی پاسخش گزینه دوم است و توجیه این زنان مقید به اصول اسلامی ؟ این است که در رابطه نامشروع وابستگی وجود ندارد اما رابطه مشروع به محبت و وابستگی می انجامد. بله در رابطه نا مشروع حتی ممکن اسنت نفرت ایجاد شود اما چه تضمینی وجود دارد که این رابطه تبدیل به ده ها رابطه دیگر نشود؟ قواعد اسلامی در این زمینه به نوعی از شلختگی و آشفتگی جنسی جلوگیری می کند.
مهمترین دلیل مخالفت با تعدد زوجات توهین و تحقیر زن بویژه زن اول است. تربیت عاطفی انسانها متأثر از اجتماع است. واکنش ما دربرابر خشونت در طول تاریخ تغییر بسیاری کرده است. از جامعه ای به جامعه دیگر واکنش های عاطفی متفاوت است. چگونه است که در جامعه با از دست دادن مادر یا پدرخود روزهای متوالی میگرییم و نوحه سرایی می کنیم و در جامعه غرب با یک مراسم فرمالیته زندگی از سر گرفته می شود؟ چگونه است که امروز در غرب دارزندن خشونت است اما سالها پیش قطعه فطعه کردن اجزای انسانی و ریختن مواد مذاب بر روی جراحات، شقه شقه کردن یک مجازات معمول بوده است. بنابراین عواطف ما تغییر می کنند وخلاصه عواطف یک زن می تواند تحت تأثیر تربیت خانوادگی واجتماعی متفاوت باشد.
لازم است با توجه به شرایط فعلی زنان و دختران جوان در جامعه امروز ایران باز اندیشی در مورد این مسئله توسط متفکران دلسوز جامعه صورت بگیرد. وسینما و تلویزیون به عملکرد خود در این زمینه با دید علمی نگریسته و تجدید نظر کند.
فیلمی که در آینده به تحلیل آن خواهیم پرداخت:
Quills قلم پرها

کارگردان: فیلیپ کافمن و بازیگران: داگ رایت ، جفری راش و کیت وینسلت
این فیلم بر اساس زندگی مارکی دوساد فیلسوف فرانسوی (قرن 18) ساخته شده است. سادیسم از نام مارکی دوساد گرفته شده است و وی مشوق وموافق با آزادی و آزار جنسی است.
